فريد الدين العطار النيسابوري
96
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
عشق سوىِ فقر در بگشايدت * فقر سوىِ كفر ره بنمايدت چون تو را اين كفر و اين ايمان نماند * اين تنِ تو گم شد و اين جان نماند ، بعد از آن مردى شوى اين كار را * مرد بايد اين چنين اسرار را پاى در نه همچو مردان و مترس * در گذر از كفر و ايمان و مترس چند ترسى ، دست از طفلى بدار * باز شو چون شير مردان پيشِ كار گر تو را صد عَقْبَه ناگاه اوفتد * باك نبود ، چون درين راه اوفتد . الحكاية و التمثيل شيخ صنعان پيرِ عهدِ خويش بود * در كمال از هر چه گويم بيش بود شيخ بود او در حرم پنجاه سال * با مريدى چار صد صاحب كمال هر مريدى كانِ او بود اى عجب * مىنياسود از رياضت روز و شب هم عمل هم علم با هم يار داشت * هم عيان هم كشف هم اسرار داشت قربِ پنجه حج به جاى آورده بود * عُمره عمرى بود تا مىكرده بود